تبليغاتX
مهاجر 
 

 

علیرضا قزوه، به مناسبت ایام سوگواری حسینی جدیدترین شعر خود، "خون خدا" را در وبلاگش، عشق علیه السلام، منتشر کرد.

نمی‌دانم تو را در ابر دیدم یا كجا دیدم
به هر جایی كه رو كردم فقط روی تو را دیدم
تو را در مثنوی، در نی، تو را در‌ های و هو، در هی
تو را در بند بند ناله‌های بی صدا دیدم
تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم
دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگی‌هایم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نینوا دیدم
شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا دیدم
صدایت كردم و آیینه‌ها تابید در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم
نگاهم كردی و باران یك ریز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگین كمانی از خدا دیدم
تو را در شمع‌ها، قندیل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانه‌ها دیدم
تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژه‌های سبز رنگ ربنا دیدم
تو را در آبشار وحی جبرائیل و میكائیل
تو را یك ظهر زخمی در زمین كربلا دیدم
تو را دیدم كه می‌چرخید گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما دیدم
شبیه سایه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم
شب تنهای عاشورا و اشباحی كه گم گشتند
تو را در آن شب تاریك، «مصباح الهدی» دیدم
در اوج كبر و در اوج ریای شام ـ ‌ای كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوی كبریا دیدم
دمی كه اسب‌ها بر پیكر تو تاخت آوردند
تو را‌ ای بی‌كفن، در كسوت آل عبا دیدم
دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)
تو را محكمترین تفسیر راز «انّما» دیدم
هجوم نیزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم
تو را دیدم كه داری دست در دستان ابراهیم
تو را با داغ حیدر، كوچه كوچه، پا به پا دیدم
تو را هر روز با ‌اندوه ابراهیم، همسایه
تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم
همان شب كه سرت بر نیزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم
تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت
تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم
سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا دیدم
به یحیی و سیاوش جلوه می‌بخشد گل خونت
تو را ‌ای صبح صادق با امام مجتبی(ع) دیدم
تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
تو را بی‌تاب در بی‌تابی طشت طلا دیدم
شكستم در قصیده، در غزل، ‌ای جان شور و شعر
تو را وقتی كه در فریاد «ادرك یا اخا» دیدم
تمام راه را بر نیزه‌ها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب كبری(س) تو را دیدم
دل و دست از پلیدی‌های این دنیا شبی شستم
كه خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم
چنان فواره زد خون تو تا منظومه‎ی شمسی
كه از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم
مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم
تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم

 

 

نوشته شده توسط مهاجر در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 ساعت 14:22|





 

 

تو کسی نیستی آخر، نه مرادی، نه مرید

نه معاویه، نه مولا ، نه حسینی، نه یزید

تو یکی هستی مثل همه لبریز خلل

این همه خبط و خطا از تو بعید است بعید

از تو و خیل شمایی که شمایید هنوز

که نه اویید و نه خویش اید، گرفتار من اید

که شما دل نسپردید به همراهی عشق

که شما بر سر آنید فقط دل ببرید

که شما گوش ندادید به حرف شهدا

که شما رحم نکردید به فرزند شهید

دل ندادید به سالاری آن روح رها

پی نبردید به سرداری آن راز رشید

شعر من بازی سبز خط و نقاشی نیست

خاک ایران همه بوم است، خجالت بکشید

نه بلندید و نه پست اید و نه طاقید و نه جفت

نه امیرید و نه میرید و نه عبد و نه عبید

دین و دنیای شما بازی با خون خداست

بیش از این نقشه به میدان محرّم نکشید

چوب خشکی که به خود رنگ زند نیست درخت

سبز باشید به شرطی که کمی سبز شوید

دل تان سبز، اگر سبزید سرهاتان سبز

سبز مانید و بمانید همه سرخ و سپید

اگر ایرانی آزاده شمایید درود

روزهاتان همه در شادی و شب هاتان عید

(علیرضا قزوه)

 

نوشته شده توسط مهاجر در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ساعت 11:48|





 

محمد علی مهران فر در آخرین پست وبلاگ خود «بداهه»، در واکنش به انتشار کلیپی از سخنان مقام معظم رهبری با عنوان «این عمار»، سروده جدید خود را پیرامون این موضوع منتشر کرده و می نویسد:

 

دیگر از این همه نیرنگ به تنگ آمــده است
با علی لشکر شبرنگ به جنگ آمـده است

هان ببینید چه دندان به غضب می سـایند
کـه به پیکـار «علـی» شیـر عـرب مـی آینـد

فـاش پیـداست کـه از غیـظ برافـروختـه اند
و چه کیـن ها که در انبان دل اندوخته اند *

ظـــاهـــرا  غصــهء میراث پـیـمـبـــر  دارنـــد
تــا علــی را مـگـر از مسنـد دیـن بـر دارنـد

پس چه در خانه نشستیم؟ علی تنها ماند
منتظــر بهـر چـه هستیم؟ علـی تنهـا مـاند

پـای در معـرض حفـره اسـت، مراقب باشیم
کـوفــه آبستـن کفــر اسـت، مراقـب باشیـم

با ولـی باش مگـو راه ولایـت سخــت اسـت
آنکــه هـم پـای ولایـت نـرود بـدبخــت اسـت

این چه فتنه است که آفت زده ایمــان ها را
«اَیْـنَ عَمّــار» کـه روشـن بکنــد جــان هـا را

«اَیْـنَ عَمّــار» کــه تـبـیـیــن حقــایق بکند**
«اَیْـنَ عَمّــار» کــه از دسـت شمــا دق بکند؟

خصم در گوشه نشسته است که تزویر کند
نکـنــد بــاز تــو را فـتـنــه زمـیــن گـیــر کـنــد

نکـنــد بــا شـتـــر مـعــرکــه هـمـــراه شـوی
نکـنـــد مـثـل «بنی ساعده» گـمــراه شـوی

خـصــم، خـصــم است ولو یار نمــاید خود را
در پــس دیــن تــو انـکــار نـمـــایـد خـــود را

دشمن این مرتبه قرآن سر نی خواهـد بـرد
آنکه مرد است به این مسئله پی خواهدبرد

نـیــزه نـیــزه اسـت ولـو بـر ســر او قـرآن هـا
کفر کفری است که بر خواستـه از ایمان ها

نیزه نیزه است و دراین قائله خون خواهد ریخت
کفر از این سجده بی مغز برون خواهد ریخت

شک نکن بعـد ولی روح ولا خواهد سوخت
کودکی در کبد کرب و بلا خواهد سوخـت...


نوشته شده توسط مهاجر در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 10:12|





 

خبرگزاري فارس: تازه‌ترين شعر عليرضا قزوه متأثر از فضاي به وجود آمده پس از انتخابات اخير رياست جمهوري ايران سروده شده است.

جوحي به حج واجب ماه رجب رسيد
همراه شيخنا كه به درك رطب رسيد

مي‌خواست تا شراب طهوري دهد به ما
جوشيد آن‌قدر كه به آب عنب رسيد

صبحي به منبر آمد و فرمود باك نيست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسيد

از نو صلا زدند كه ما را وجب كنند
از رأي‌ها به شيخ همان يك وجب رسيد

مشت و وجب براي همين آفريده شد
بي آنكه انتخاب شود منتخب رسيد!

جمعي وضو نكرده دويدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسيد

صفين و نهروان و جمل نوش جانشان
اين كوفيان كه مِهر علي‌شان به سب رسيد

هر كس كه دم زد از ادب مرد حرف بود
هر كس كه فحش داد به فيض ادب رسيد

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آيينه شكسته‌شان از حلب رسيد

شكر خدا كه عابد و زاهد به هم شدند
اين از جلو در آمد و آن از عقب رسيد

دنبال كرسي‌اند بر اين سنگ آسيا
دندان كرم خورده‌شان تا عصب رسيد

با غرب و شرق مسخره بازان يكي شدند
نوبت به ريشخند سران عرب رسيد

گوساله هاي سامري از طور آمدند
با سبز اشتري كه بر آن بولهب رسيد

چيزي نبود حاصل‌شان از هجوم وهم
جز مشت ريسمان كه به كام حطب رسيد

خاموشي‌ام مبين كه در اين آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسيد


 

نوشته شده توسط مهاجر در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 18:59|





 

خبرگزاري فارس: مردم در راهپيمايي روز قدس در تهران با شعار "مرگ بر منافق " از خاتمي، موسوي و كروبي استقبال كرده و آنان را از صفوف به هم فشرده خود بيرون كردند.به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، راهپيمايي روز قدس با حضور گسترده مردم نوع‌دوست كشورمان برگزار شد.

* ميرحسين موسوي يكي از كانديداهاي ناكام دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در حالي كه قصد حركت در خيابان انقلاب به سمت چهارراه وليعصر را داشت؛ با ممانت مردم و جمع كثيري از راهپيمايان روز قدس در تهران روبرو شد.
راهپيمايان هنگام ديدن خودروي حامل موسوي با سر دادن «شعارهاي مرگ بر منافق» و «مرگ بر ضد ولايت فقيه» و شعار مرگ بر ... اعتراض خود را نسبت به عملكرد وي در حوادث اخير پس از انتخابات نشان داده و مانع از حضور وي در صفوف بهم فشرده خود شدند.

* محمد خاتمي نيز كه قصد داشت در حوالي دانشگاه تهران با پائين‌آمدن از خودروي خود به جمع راهپيمايان بپيوندند، پس از پايين آمدن از خودرو با خشم مردم شركت‌كننده در اين راهپيمايي روبه شد كه شعارهاي "مرگ بر ضد ولايت فقيه "، "مرگ بر منافق "، "منافق برو بيرون " و مرگ بر ... را روانه وي مي‌كردند.

* حاميان سيد محمد خاتمي، موسوي و كروبي با صدور بيانيه‌ها و سخنراني و همچنين رسانه‌هاي غربي از طريق حجم وسيع تبليغاتي در چند روز اخير قصد داشتند فلسفه وجودي روز قدس كه مبارزه با استكبار جهاني و آمريكا و اسرائيل و انگليس است را تغيير داده و از اين يوم‌الله در جهت ادامه اغتشاشات پس از انتخابات بهره‌گيري كنند كه اين اقدام آنها با پاسخ صريح و سريع مردم مواجه شد. اين بار نيز مردم چنان گذشته استكبار جهاني و اذناب آنها را بيش از پيش نااميد كردند. سرمايه گذاري دشمن بار ديگر ناكامي خود را به نمايش گذاشت و مردم حماسه اي ديگر در دفاع از نظام و انقلاب خلق كردند.

* كروبي نيز كه سعي داشت از حوالي ساختمان متعلق به روزنامه اعتماد ملي واقع در خيابان كريم‌خان زند به راهپيمايان بپيوندد با شعارهايي از جنس همان شعارهاي مردم در واكنش به خاتمي و موسوي (مرگ بر منافق و مرگ بر ضدولايت فقيه و مرگ بر ...) مواجه و در اثر اعتراض مردم مجبور به ترك صحنه شد.

* اعتراض‌هاي صريح و سريع مردم به خاتمي، كروبي و موسوي كه در پاسخ به اظهارات اخير اين افراد مبني بر استفاده ابزاري از روز قدس به منظور پيگيري مطالبات سياسي جريان متبوعشان صورت مي‌گرفت، موجب شد كه جملگي صحنه را ترك كرده و عطاي حضور را به لقاي حفظ تتمه آبرو ببخشند.

* جمعي از طرفداران موسوي صورت خود را با پارچه‌هاي سبز پوشانده و با كف و سوت و هو كردن در حال پيمودن مسير خيابان انقلاب و در پاره‌اي از اوقات درگيري با راهپيمايان و نيروي انتظامي بودند كه سرانجام سيل خروشان شركت‌كنندگان در اين راهپيمايي با حلقه زدن دور اين افراد و سر دادن شعارهاي "مرگ بر منافق "، "مرگ بر جيره‌خوار " و ... آنها را مشايعت كرده و در نهايت در چهارراه كالج، خيابان قدس، خيابان فلسطين و ساير خيابان‌هاي منتهي به خيابان انقلاب و خيابان آزادي آنان را به بيرون از مسيرهاي راهپيمايي هدايت كردند.
اين افراد كه در طول اين مسير با شعارهاي تحريك‌آميز و با استفاده از چوب پرچم قصد درگيري با مردم و اخلال در روند راهپيمايي داشتند، با تيزبيني مردم و بدون درگيري به بيرون از مسير راهپيمايي هدايت و در نهايت متفرق شدند.

* تعدادي از آقايان سبزپوش طرفدار موسوي كه با كف و سوت قصد اخلال در راهپيمايي عظيم مردم را داشتند، در دست‌هاي خود بطري‌هاي آ‌ب آشاميدني نيز حمل و در مواردي آشكار روزه خواري مي كردند. احياناً اينان فراموش كرده‌ بودند كه حداقل براي ظاهرسازي، روزه خواري خود را پنهان كنند.


* در راهپيمايي باشكوه امروز از كودك دو ماهه كه در آغوش مادر خود جاي گرفته بود تا پيرمرد 90 ساله حضور داشتند.

* محمود احمدي‌نژاد ساعت 11:20 در جمع راهپيمايان حضور يافت و مردم با شعارهاي "خامنه‌اي زنده باد، احمدي پاينده باد "، "احمدي احمدي، حمايتت مي‌كنيم " و ... از وي استقبال كردند.

* شركت‌كنندگان در اين راهپيمايي با شكوه پرچم‌هاي ايران، فلسطين و حزب‌الله لبنان و عكس‌هاي امام خميني(ره)، مقام معظم رهبري و همچنين عكس‌هايي از جنايات رژيم‌ صهيونيستي در فلسطين اشغالي را در دست داشته و شعارهاي "مرگ بر اسرائيل "، "مرگ بر آمريكا "، "مرگ بر انگليس "، "فلسطين حمايتت مي‌كنيم،‌ آمريكا آمريكا در به درت مي‌كنيم " و ... سر مي‌دادند.
 
* جمع كثيري از راهپيمايان روز قدس در شهر تهران با در دست داشتن پلاكاردهايي حاوي شعار هاي «مرگ بر اسراييل» و «مرگ بر آمريكا» خواستار تحريم كالاهاي صهيونيستي از سوي تمامي مسلمانان جهان شدند.
اين راهپيمايان كه در خيابان‌هاي اطراف دانشگاه تهران جمع شده‌ بودند، ضمن حمل علائم برخي شركت‌هاي صهيونيستي از جمله كوكاكولا، پپسي، فانتا، تيمبرلند، تامي هيلفايگر، نستله و... با خود، از دولت جمهوري اسلامي ايران خواستند تا قاطعانه با از ورود اين كالا به كشور برخورد داشته باشد. قسمتي از ماليات‌ شركت‌هاي تجاري بزرگ دنيا به طور ثابت در اختيار رژيم اشغالگر قدس قرار مي‌گيرد و در اين ميان شركت «نستله» در سال‌هاي اخير توانست جايزه بزرگترين حامي اين رژيم را از دست بنيامين نتانياهو نخست وزير فعلي رژيم صهيونيستي دريافت كند.

* تعداد زيادي از صندوق‌هاي كميته امداد امام خميني(ره) بر سر راه راهپيمايان روز قدس تعبيه شده و مردم كشورمان نيز همزمان با سردادن شعارهاي مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل و مرگ بر انگليس، كمك‌هاي نقدي خود را نيز به اين صندوق‌ها واريز مي‌كنند تا اي اين طريق نيز به ياري مردم فلسطين بپردازند.


نوشته شده توسط مهاجر در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 ساعت 16:4|





 

یکم؛ انتخابات دهم نیز همانند بسیاری دیگر از وقایع تاریخی انقلاب، اندک اندک دامان خود را از گستره جغرافیای سیاسی کشور بیرون می کشد. هرچند که مطابق آنچه پیداست، پس لرزه‌های آن تا مدت‌ها در عرصه‌های گوناگون باقی خواهد ماند. پندار نخستین ما این بود که پس لرزه‌های اساسی انتخابات دهم از مبارزه‌ای جدی‌تر با مفاسد سازمان یافته و ملوک الطوایف‌ها و عالی‌جنابان رسوا و همچنین اقدامات (و نه فقط اظهارات) انقلابی در حوزه سیاست خارجی و احتمالاً اعمال تغییرات ساختاری و بنیادین در حوزه های گوناگونی مدیریتی ناشی خواهد شد. اما روند حوادث منتهی به انتخابات و به طور مشخص وقایع پس از 22 خرداد بطلان این پندارها را روشن ساخت. هر چند که این بطلان از آن رو که پرده از حقایقی عظیم برداشت، شیرین رفت.

 

دوم؛ همه ما بارها و بارها عبارت "سیاست ما، عین دیانت ماست" را شنیده و خوانده ایم. اما معنای جملاتی که از جنس حقیقتند، هرگز تمام شدنی نیست و هر ازگاه معنایی جدید و منظری نو از حقیقت می نمایانند و عبارت فوق نیز از آن رو که روایتگر حقیقتی بس عمیق را بر عهده دارد، در این زمره است.

 

معانی جدید، لزوماً عمیق تر نیستند ولی چه بسا زیباتر باشند! همانند این برداشت از گزاره "سیاست ما عین دیانت ماست" که " نوع سیاست مداری هرکس گواه میزان دین داری اوست"

 

و این یعنی که از نوع سیاست ورزی سیاستمداران بنگر که هر کدام چه اندازه از دین¬داری بهره برده اند و این یعنی که چرخش سیاست های سیاستمداران در گذر زمان را بعضاً از تغییر در بینش های دینی‌اشان بدان و این یعنی که از پشت پا زدن برخی بر گذشته درخشان‌اشان متعجب نشو چرا که آنها در طول سالیان و در بزنگاه های انتخاب و در دوراهی های اطاعت و عصیان، سبیل باطل پیموده اند و اندک اندک در کارزار حق و باطل، در زمره جنود شیطان درآمده اند و از این تعبیر برنیاشوب چراکه این همان عبارت رهبری است که آشوب گران امروز را منافقان امت نامید و البته رهبری لفظ منافق را بر زبان جاری نکرد ولی کیست که نداند "مسجد ضرار" پایگاه منافقینی است که به زودی به سبب جهر به سوء و عصیان¬گری به سنت الهی گرفتار خواهند آمد.

 

بر خلاف برخی "خودنخبه بینان" که این روزها به اصطلاح از در خیرخواهی نظام در آمده و به زور تمام، عزم کرده اند همه را زیر یک سقف و یک پرچم گرد هم آورند، باید گفت منافقین امت اگرچه از حیث جغرافیا به اهل ایمان نزدیک‌اند اما در حقیقت فاصله ای بی انتها از یکدیگر داشته و در دو سوی طیف عقاید می گنجند و اگر هر کدام به دیگری نزدیک شود، از ماهیت پیشین خود فاصله خواهد گرفت.

 

اینجا محل فتنه ای دیگر است. فتنه ای که اهل ایمان را با تبعیت از مقام ولایت از دودوزه بازان و منافقان جدا می کند. اما روی این سخن با آنان که سال هاست از تبعیت مقام ولایت سرباز زده و پشت نقاب های گوناگون (و از همه مبتذل‌تر نقاب خط امام) پنهان شده‌اند، نیست. بلکه این فتنه محل ابتلای کسانی است که هم بودن در راه ولایت را می طلبند و هم نمی‌توانند دل از منافقین بکنند! روی این سخن با کسانی است که می خواهند هم تابع فرمان "ولی" باشند و هم مؤمنین و منافقین را زیر یک سقف گرد هم آورند؛ آن هم منافقینی که در پس حمله به احمدی‌نژاد، رکن رکین انقلاب یعنی مقام ولایت را نشانه گرفته اند و این، از تمام "گفته" ها و "نگفته" های آنان هویداست.

 

سوم؛ اکنون قریب به 3 ماه پرفراز و فرود از آغاز زمان تبلیغات ریاست جمهوری دهم می گذرد و همه ما درس های پرشماری از این 3 ماه آموخته ایم. اما اینک در آستانه تشکیل کابینه دهم، این درس بزرگ را که پیشتر نیز گفته بودند و گفته بودیم، مرور می کنیم؛ احمدی‌نژاد چه در تیرماه 84 و چه در خرداد 88 بر تمامی کاندیداهای موجود برتری محسوسی داشته و دارد. احمدی‌نژاد از ویژگی هایی برخوردار است که او را از همه دیگرانی که فرق چندانی با هم ندارند متمایز می کنند. اما احمدی‌نژاد برای ما چیزی بیشتر از "خیرالموجودین" نیست. احمدی‌نژاد نیز مانند همه دچار اشکالات و اشتباهاتی است (هرچند از جنسی دیگر) که باعث می شود طرفداران وی دیگر نه از رفتارهای مثبت و انقلابی وی دچار هیجانات آنی و خیالی شوند و نه از رفتارهای ناصواب او دچار ناامیدی و یأس و این باید اساس کنش متقابل حامیان احمدی نژاد با کابینه دهم باشد.

 

نوشته حسین همازاده ، برگرفته از سایت رجانیوز

 

 

نوشته شده توسط مهاجر در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 9:48|





 

حرف خودم را در سطر هاي آخر مي گويم." اما مي داني،ديگر نمي شود خوابيد.يعني دغدغه آنكه نان آور خانه اي شرمنده زن و بچه اش شود يا آن يتيمي كه سر گرسنه بر زمين مي نهد؛ يا آن رنجوري كه نااميد شده است، يا آن گرفتاري كه تحقيرش كرده اند. خواب را از چشمان مي ربايد.وقتي مي خواهي لحظه اي چشم بر هم نهي، بدان چشمان ملائك خدا بيدار است و ترا مي پايد.وقتي مي خوابي با اين تصوير بخواب كه در گوشه اي هم وطني هست كه گره زندگي اش به دست تو باز مي شود ، با اين تصوير بخواب كه آن كودك پاي پوشي ندارد كه بپوشد.

 

تو مي داني و تاريخ اين مملكت نشان داده كه احزاب براي اين مردم كار نخواهند كرد.كه احزاب دل به خود خوش دارند و منافع خود مي جويند يكي به نام مردم و ديگري هم به نام خدا و حقيقت هم دعوت به خود است.اينان دام هاي اين دنيايند و گردنه هاي تو در خدمت به آرمان هايت.از آنها بگريز چنان تيري كه از چله كمان برهد.چپ و راست هم ندارد.
 
و تو مي داني كه رياست و قدرت توهمي بيش نيست.هيچ موثري در هستي نيست جز خداي تبارك و تعالي. و تو مي داني كه در اين چند ساله آنها كه شعار شايسته سالاري مي دادند، چگونه نيروهاي شايسته را درو كردند و آنها را به زاويه اي راندند و جفاها بدان ها روا داشتند.در همين بدنه دولت چه بسيار آدم ها و نيروهاي شريفي هستند كه از دم تيغ اينها گذرانده شده اند.بايد به سراغ آنها رفت،چرا هميشه به دنبال كساني بود كه وابسته به جايي هستند و اسمي در كرده اند.آيا اين خود يك تحول نيست؟
 
پس اطرافيانت را بنگر كه براي انديشه و آرمانت پيرامونت را گرفته اند و يا براي خودت.اگر براي خودت است از چاپلوسي و تملق آنها باك دار.تو به خودت بنگر كه اگر قرار بود در ترازوي اهل سياست روزگار ما وزنت كنند معلوم نبود چه بر سرت مي آوردند و با چه تعابيري استقبالت مي كردند كه گوشه اي از آن را ديدي.يارانت بايد كساني باشند كه در پيشينه خود با آرمانت مخالفت نكردند و آن را به مسخره نگرفتند.آنها كه تقواي كلام نداشتند و جسارت دفاع از اصول و آرمان هاي امام را به عيان و با قاطعيت نداشتند و گرفتار بازي هاي سياسي و منافع تنگ و محدود حزب و باند و گروه و قبيله و نژاد بوده اند را در حريم عشق راهي و جايي نيست.اينها نامحرم اين صحنه اند.
 
آنچه موجب حدوث چيزي است همان بر بقايش رواست.چه بسا كساني كه گمنامند و ناشناخته و به اصطلاح سر و صورت آنها در چارچوب جعبه جادو و كماكان و مكرر چشمان مردم را به خود مشغول نكرده و يا نامشان بر برگه اي نقش نبسته و از آنها ذكر دمادم نشده است، ولي در گوشه اي در حال خدمتند، بي ريايند و با نشاط و جوانانه و دلسوزانه و مديرانه و هوشمندانه و عاشقانه و ولايت مدارانه درركاب انقلابند.
 
مي داني شايد تو بتواني و آنها كه با تواند بتوانند چشمان خماري كه سالهاست بر هم رفته است و مردمان را از لذت و سعادت نگاه مستقيمش محروم ساخته است، چونان گلي كه مي خندد باز كنند، تا درون آن حدقه و مردمك بهاري شكوفه هاي حيات و حضور بارور شود كه عمل ماست كه نقمت غيبت را به حلاوت حضور مبدل مي سازد .
 
تو ديدي و مردمان ديدند كه چگونه غيبت ارزش هاي الهي و دفاع از حرمت هاي آسماني كه بدسگالان روا داشتند، در پي خون دل خوردن ها و مجاهدت ها و اخلاص ورزيدن هاي مظلومان و مومنان به حضور آنها انجاميد و در برابر غيظ ملحدان و كافران عالم و آدم تناور آن باز روييد و برگي نهاد و شكوفه اي پرداخت .اين سنت الهي است بايد خود را همراه آن ساخت و حرف بسيار است اما حوصله تنگ"
 
و اما من .اين مطالبي را كه خوانديد از آنهايي بود كه با يكبار خواندش عاشقش شدم.نويسنده اش را نمي دانم كيست اما مي دانم در كيهان 23 شهريور 84 در صفحه 6چاپ شده بود .امروز روز غريبي بود.تنفيذي مظلومانه اما در عين حال مقتدرانه. چهره مقام معظم رهبري و دكتر احمدي نژاد به آدم نشاط مي داد، هم چنين سخنانشان .درباره بند بند اين سخنان بايد نوشت.
 
امروز بعضي ها نيامده بودند.همان بهتر كه نيامدند و بعضي ها سرهايشان پايين بود، همان بهتر كه پايين بود. بعضي ها توفيق هيچ امر مباركي را ندارند ،حتي اينكه پيروزي اهل حق را ببينند. خيلي ها تلاش كردند كه چراغ دولت خدمتگزار و نمونه را خاموش كنند، اما روشن تر شد.چراغي را كه ايزد بر فروزد...
 
امروز روز امتحان نهايي تجديدي ها بود ،اما يك عده در جلسه امتحان حاضر نشدند و خود را مردود كردند.مردودي ها بخواهند يا نخواهند ،بگويند يا نگويند ، محمود احمدي نژاد محبوب ترين،خادم ترين،بهترين و عزيز ترين رئيس جمهور و رئيس دولت تاريخ ايران است...
 
 
 
 
 

نوشته شده توسط مهاجر در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 10:53|





 

یک بنده خدایی می‌گفت سرعت احمدی‌نژاد در سفرهای استانی و سرعت انجام کارهاش به حدی است که بیشتر مواقع خبرنگارها از احمدی‌نژاد جا می‌مونند و رییس جمهور از اخبار خیلی سریعتر پیش میره. آهی کشیدم و گفتم : این تنها مال سفرهای استانی نیست، تمام خبرها و تصمیم‌های احمدی‌نژاد باعث میشه آدم ازش جا بمونه. گاهی اوقات خبرها رو میشنوی و هنوز از شوک خبر اول بیرون نیومده، آوار خبرهای بعدی است که رو سرت هوار میشه. اونوقت چه توقعی داری که بتونی تحلیل درستی از وقایع داشته باشی؟


جریان عزل و نصب‌ها در کابینه هم از این منوال دور نیست و اینقدر بعد از اتفاقات انتخابات سریع رخ داد که نتونستیم به گرد پاش هم برسیم.

 
تو این چند روز که از وقایع کابینه می‌گذره و هر روز اتفاقات تازه‌ای به وقوع می‌پیونده به خیلی مسایل فکر کردم. همیشه فکر می‌کردم آدم‌های بزرگ خیلی راحت‌تر از بقیه آدم‌های دیگه می‌تونند خشمشون رو کنترل کنند. آدم‌های تاثیر گذار خیلی راحت‌تر از باقی آدم‌ها می‌تونند احساساتشون رو کنترل کنند و آدم‌های بزرگ خیلی راحت‌تر از باقی آدم‌ها می‌تونند ثابت کنند که در هر شرایطی و با هر محدودیتی میشه کار کرد ولی این چند روزه حسابی تمام دانسته‌های قبلیم و بهتر بگم فرضیات قبلیم زیر سوال رفت.


وقتی احمدی‌نژاد مشایی رو به عنوان معاون اول معرفی کرد هم خوشحال شدم و هم ناراحت. خوشحال از اینکه (صرف نظر از اینکه مشایی کیه و تا به حال چه چیزهایی گفته و نگفته ) رییس جمهور اینقدر دل و جرات داره و اینقدر در تصمیماتش قاطعه که با وجود تمام مخالفت‌ها کسی رو به عنوان معاون اولش انتخاب می‌کنه که هیچ گروه سیاسی از این آدم خوششون نمیاد! و ناراحت از اینکه فکر می‌کردم احمدی‌نژاد زرنگ‌تر از این حرف‌ها باشه و سعی کنه چهار سال دوم فعالیتش زمینه سازی برای حضور و بروز "مدودف" اش باشه (یعنی جانشینی که بعد از چهارسال مردم دوباره به خاطر ادامه اهداف دولت دهم و رییس جمهور به او رای دهند تا گفتمان احمدی نژادی همچنان در کشور حاکم باشه ) و مشایی واقعا گزینه خوبی برای مدودف بودن نبود.

 
در هر صورت بعد از انتخاب مشایی، اتفاقات جدیدی افتاد. حامیان ولایی احمدی‌نژاد که البته تعدادشون کم هم نیست، سعی کردند با فشار بر احمدی‌نژاد، آدم‌های کابینه را در بیانیه‌ها و تجمعات خیابانی تعیین کنند و در طرف دیگه، رییس جمهور سکوت کرد تا بالاخره حکم رهبری منتشر شد و بازهم سکوت احمدی‌نژاد و انگ غیر ولایی بودن و استعفای مشایی و رییس دفتر شدنش !


یعنی بهتر از سکوت، هیچ راه دیگه ای نبود؟ فکر می‌کنم حامیان احمدی‌نژاد که در این شرایط سخت جانانه پای حمایتشان از رییس جمهور ایستاده‌اند حق داشتند بدانند چرا رییس جمهور برای مشایی اینقدر هزینه پرداخت می‌کنه ولی احمدی‌نژاد .... سکوت می‌کنه و بعد اقداماتی انجام میده که بیشتر از روز قبل در برابر کارهاش دهانمان باز بمونه !

 
بی رو دربایستی بگم، اگه می‌گفتند وزیر اطلاعات به خاطر وقایع چند وقت اخیر، طرز رفتار با بازداشت شدگان مسایل اخیر، یا کشته شدگان حوادث اخیر در برخی زندان‌ها مثل پسر آقای روح الامینی برکنار شده خیلی خوشحال می‌شدم. اگه می‌فهمیدم صفارهرندی به خاطر همون انتقاداتی که رییس جمهور تو نطق دوم تلویزیونی‌اش به مسئولان فرهنگی کشور وارد کرد یا به خاطر برخی تندروی‌ها در برخورد با فرهنگ و هنر این کشور برکنار شده، خیلی خوشحال می‌شدم. چون می‌فهمیدم رییس جمهور حتی در آخرین روزهای اداره کشور در دولت نهم هم از اشتباهات فاحش دوستانش نمی گذره ولی خبرها حکایت از دلایل دیگری داشت که جز عصبانیت مقطعی و عدم کنترل احساسات چیز دیگه ای نبود.


البته این تنها مختص به رییس جمهور هم نیست. مقاله مدیر مسئول کیهان درمورد مشایی هم همین بود. یک بنده خدایی تو خبرگزاری موج بود که به من می‌گفت تو خیلی احساساتی تصمیم می‌گیری و تو نوشته‌هات هم احساست راجع به وقایع سیاسی را دخیل می‌کنی و من هیچ وقت این حرف رو حداقل تو نوشته‌هام قبول نداشتم و البته حس می‌کردم چقدر خوبه که آقایون اصلا احساسی تصمیم نمی‌گیرند ولی مطلب سرتاسر احساسی و عصبانی شریعتمداری و تصمیمات از روی عصبانیت رییس جمهور نشونم داد که گاهی اوقات عصبانیت آدم‌ها چقدر میتونه روی رفتارشون تاثیر گذار باشه اون‌هم کسانی که اصلا ازشون انتظار نمیره. البته حسین شریعتمداری از نوشته خودش پشیمون شد و اعتراف کرد که زیاده روی کرده ولی آیا رییس جمهور هم اعتراف کرد و می‌کنه ؟ بیانیه دیروز دفتر نهاد ریاست جمهوری چنین چیزی رو تایید نمی‌کنه. بعد از اینکه کلی خبر از دعوای اعضای هیات دولت اونهم از نزدیک ترین افراد به رییس جمهور بیرون اومد، حالا همه چیز انکار میشه و چقدر بده که با وجود چنین فضای شکننده‌ای، خبرهایی مثل مناصب کردان و رحیمی هم به گوش میرسه و سوء استفاده رسانه ای از این قضایا رنگ وبوی جدی‌تری به خودش می‌گیره.


تو این چند وقت که مطلبی در این مورد ننوشته بودم خواننده‌های زیادی تو وبلاگم برام پیغام گذاشته بودند که اینهم رییس جمهورتون، عاقبت حمایت از احمدی‌نژاد یعنی حال و روز امروز حامیانش. حالا میگی اشتباه کردی یا نه ؟


راستش رو بخواهید معذرت می‌خوام از اینکه باید نا امیدتون کنم. یکی از وبلاگ‌نویسان تو وبلاگش نوشته بود اگه میرحسین موسوی رییس جمهور شده بود و عبدالله نوری رو معاون اول معرفی کرده بود و اگه تمام شخصیت‌های رده بالای نظام هم به این کار اعتراض می‌کردند، رسانه‌های اصلاح طلب از سرتا پا بسیج می‌شدند تا از تصمیم رییس جمهورشون دفاع کنند و اینقدر شلوغ بازی در می‌آوردند که هیچ کس نتونه حرفی بزنه! ولی خوب تفاوت احمدی‌نژاد و حامیانش با خاتمی و حامیانش همینه. تفاوت همین طرز فکره که وقتی موسوی تبریزی میگه هر کس به احمدی‌نژاد رای داده باید مشایی رو هم قبول داشته باشه، نشون داده چرا در هشت سال دوران اصلاحات هیچ کدام از حامیان خاتمی نتونستند او را نقد کنند. ولی حامیان احمدی‌نژاد در چند روز گذشته تندترین انتقادها و به نظرم بدترین تخریب‌ها رو بر علیه‌اش انجام دادند. اگه اصلاح‌طلبان در هشت سال دوره اصلاحات اجازه ندادند، کسی به نقد دولت بپردازه، حامیان احمدی‌نژاد هیچ رودربایستی با رییس جمهورشون ندارند و هر وقت احساس کنند باید نقدش کنند، تندترین جملات رو بر علیه‌ش به کار می‌برند و این یعنی آزادی بیان و این یعنی اولین رییس جمهور ایران که مقدس نیست و نقدکردنش به خاطر اینه که همه‌ی ما ایران رو دوست داریم و همه احمدی‌نژاد رو دوست داریم و مطمئنیم که احمدی‌نژاد در این چهار سال نباید تنها ریاست کنه بلکه باید به فکر تثبیت گفتمان احمدی‌نژادی باشه. گفتمانی برپایه عدالت، نگاه به محرومان ، امیدوار بودن به آنیده کشور عزیزمان و رییس جمهور تمام ایرانیان بودن. مطمئنیم که مهمترین کار احمدی‌نژاد در این چهار سال پیدا کردن یک جانشین خوب برای ادامه این راهه نه درگیر کسانی مثل مشایی شدن.

برگرفته از وبلاگ وکیل الرعایا

 

نوشته شده توسط مهاجر در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 ساعت 10:28|





 

به بهانه ميلاد سومين امام همام، امام حسين (ع)؛
 
حسين(ع) آمده است و اينک ابتداي عاشوراست
 
 
امروز حماسه آفرين کربلا متولد شد .نه بهتر حماسه کربلا متولد شد . که اگر نبود حسين کربلايي هم نبود . ميلادش همواره بوي اشک و خون مي دهد . زيرا مي دانست و مي دانستند که به دست نااهلان امت رسول کشته خواهد شد . از همان ابتدا مي دانستند . چرا که جبرئيل بر پيامبر نازل شد و گفت:اي محمد ! خدا تو را به مولودي که از فاطمه متولد مي شود مژده مي دهد و بدان که امت تو ،بعد از تو او را مي کشند .
 
پيامبر فرمود: اي جبرئيل! سلام مرا به پروردگارم برسان ! مرا به مولودي که از فاطمه متولد شود و امتم او را بکشند نيازي نيست .
 
جبرئيل به آسمان بالا رفت و آن گاه فرود آمد و گفت: اي محمد ! پروردگارت به تو سلام مي رساند و بشارت مي دهد که امامت ،ولايت و وصايت را در نسل آن مولود قرار مي دهد.
 
مي دانست و مطمئن بود که خون او اسلام را تطهير خواهد کرد و زنگار نا اهلان ازگرداگرد اسلام محمد (ص) زدوده نخواهد شد الا به خون . خون انساني که در لحظه تولد با آب بهشتي غسل داده شد.
 
آن گاه که درد زايمان، فاطمه زهرا (س) را فرا گرفت، خداوند به لعيا، سرپرست حوريان بهشت، وحي کرد که نزد دختر حبيبم، محمد صلي الله عليه و آله، برو و مونس او باش.
 
لعيا به دنيا فرود آمد و خدمت فاطمه سلام الله عليها رسيد. سلام کرد و گفت: "مرحبا بر تو اي دختر رسول خدا. حال و روزت چطور است؟"

فاطمه فرمود: :خوبم." و از اين که نمي دانست چه چيزي بر زمين پهن کند که لعيا بر آن بنشيند، خجالت‌زده شد.
 
در همان حين، حور ديگري از بهشت فرود آمد و فرشي مخمل از بهشت آورد. آن را در منزل فاطمه گسترد و لعيا بر آن نشست. آن گاه ليعيا در به‌دنيا آمدن حسين عليه السلام، فاطمه را کمک کردو با آب بهشتي شستشويش داد و با حوله‌اي بهشتي خشکش کرد و ميان دو چشمش را بوسيد و به پيامبر عرض کرد:" اين مولود بر شما مبارک باد و خدا در دو فرزندت ـ حسن و حسين ـ برکت قرار دهد."
 
حتي نامش را هم پروردگار بر پيامبر نازل کرد تا هيچ چيز او  بوي زمين نداشته باشد . چرا که او خود آسماني بود.
 
امين وحى الهى، جبرئيل، فرود آمد و گفت: سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، اين نوزاد را به نام ‏پسر كوچك هارون‏ "شبير" كه به عربى‏"حسين‏" خوانده مى‏شود، نام بگذار.چون على (ع) براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى.
 
و به اين ترتيب نام پر عظمت ‏"حسين‏" از جانب پروردگار، براى دومين فرزند فاطمه انتخاب شد.
 
در زيارت وارث نيز آمده است حسين (ع) وارث آدم، نوح، ابراهيم، موسي، عيسي، محمد و اميرالمؤمنين علي و حسن عليهم‏السلام است.حسين (ع) وصي پاک پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است . حسين (ع) برپا کننده‏ نماز و ادا کننده‏ زکات و مجري امر به معروف و نهي از منکر است. حسين (ع) نوري است از صلب‏هاي بزرگ و رحم‏هاي پاک. او هرگز به آلودگي‏هاي جاهليت نيالوده است. او از ستون‏هاي دين و رکن‏هاي مؤمنان است.
 
بي شک حسين (ع)کشتي نجات است  که هر عريقي را نجات خواهد داد . شايد اغراق نباشد اگر بگوييم حسين (ع) فريادرس توبه کنندگان و نااميدان است .قرب الي الله راهي است که با توسل به او کوتاه ، هموار و روشن مي شود . باشد که ما نيز رهرو راستينش باشيم .
 
 
 
 

نوشته شده توسط مهاجر در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 11:23|





 

دعوا سر تقلب در انتخابات نیست؛ این زخم، کهنه‌تر از این حرفهاست، چرک و عفونت‌هایی که از لای این زخم خارج شدند، قدمتی 20 ساله دارند، به وسعت سکوت میرحسین موسوی، به تعداد سال‌هایی که از هجرت روح فرسای روح خدا (قدس سره) گذشت و دقیقاً به اندازه ثانیه‌هایی که ردای ولایت و زعامت قوم بر قامت آن سلاله پاک پیامبر اعظم(ص) و امام حسین(ع)، نهاده شد و چه اسم با مسمایی دارد این ولی؛ "سیدعلی"!

علی(ع)، آیه و علامتی پرمعناست. در دل این واژه 3 حرفی چه جاذبه و دافعه‌هایی که وجود ندارد؛ از سلمان فارسی و مالک اشتر و عمار یاسر گرفته تا...؛ تا زبیر بن عوام و طلحه بن عبدالله و عایشه و...

تا قبل از هجرت روح فرسای حبیب خدا(ص)، طلحه که طلحةالاسلام بود و زبیر، سیف‌الاسلام، در جنگ‌های متعدد با شمشیر و کمان‌هایشان با همسنگرانی چون عمار و سلمان و ابوذر چه غم و غصه‌ها که از سیمای پیامبر اکرم و شریعت نوپای اسلام نزدودند، آنان از کودکی با علی(ع) بزرگ شده بودند، تا آن که رسول الله رفت...

چهاردهم خردادماه هم فرا رسید، همانگونه که بیست‌وهشتم صفر فرا رسید. «انا لله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان جهان حضرت امام خميني(ره) به ملکوت اعلي پيوست...»

امام رفت اما انگار تاریخ باید تکرار شود؛...

 

ادامه مطلب

نوشته شده توسط مهاجر در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 9:33|





 

يك حرف صوفيانه بگويم، اجازت است؟
اي نورديده صلح به از جنگ و داوري است
جناب آقاي محمدرضا شجريان استاد آواز، خوشنويسي، كلكسيونر و شايد خيلي هنرها كه بنده خبر ندارم.
ضمن احترام به هنر شما بعنوان يك هنرستا كه الحمدلله شهرستاني هستم و بدون سود جستن از هيچ ارگان و هيچ دولتي هنر را ستوده و هنرمندان در خدمت وطن را ستايش كرده ام.

بدون مقدمه در پاسخ به نامه و مصاحبه هاي حضرتعالي، مطالب ذيل را تذكر مي دهم و قضاوت را به عهده وجدان پاك مخاطب يعني مردم بزرگ ايران مي گذارم.

استاد عزيز! شما چرا همواره زخم مي زنيد در حالي كه رسالت هنرمند زخمه زدن است. با اينكه:
«اگر تو زخم زني به كه ديگران مرهم» جانا:
«قول دشمن مشنو در حق دوست»
مصاحبه با بيگانگان و ادعاي خاك پاي مردم ايران بودن قسم حضرت عباس و خود خروس است نه دم خروس! چرا شما دوست داريد همواره پز اپوزسيون بدهيد البته در جمهوري اسلامي كه مخالفت كردن جرم ندارد بلكه جايگاه و پايگاه آدم را آن طرف آب محكم مي كند. مگر با مردم بودن چه عيب و ايرادي دارد؟

مردمي كه به قول قيصر امين پور:...

 

ادامه مطلب

نوشته شده توسط مهاجر در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 9:28|





 

انقلاب راه آینده‌ی خود را می گشاید... انّ مع العسر یسراً... مسیر حق برای پویندگان آن مسیر سهل و راحتی نيست. حق، ماحصل مجاهده است و مجاهده یعنی گذراندن عقبه های خطرناکی که در هرکدامش بیم هلاکت و انحراف است. انتخابات دهم بی تردید یکی از این عقبه های تاریخی بود که گذر از آن، گشایش دهنده ی راه آینده‌ی تفکر معنوی انقلاب در عسرت آخرالزمان خواهد بود.

در متن و بطن اغتشاشات و دل‌گیری‌های اجتماعی از رخدادهای پس از انتخابات 22 خرداد، برکاتی نهفته است از جنس برکاتی که اتفاقات سال های نخستین دهه 60 برای آینده‌ی انقلاب به‌جای گذاشت و طبیعتاً باعث و بانی این برکات را در وجهی از تحلیل، باید کسانی دانست که آنروی سکه‌ی حق‌نمایی و تظاهر به خط امام را برای تاریخ افشا کردند. از این نگاه میرحسین موسوی بی شک در عقبه‌ی 22 خرداد 88، خدمات شایانی به انقلاب ارزانی داشته است!

 

موسوی رویه‌ی خشونت بار و فاشیستی دموکراسی امریکایی را افشا کرد.

 

از دوم خرداد 76 تا کنون شعار دموکراسی و آزادی با انواع ترفندهای رسانه ای و سیاسی برای جریان سکولار و اصلاحات امریکایی مصادره شده بود. از خاطرمان نرفته که وقتی برای نخستین بار سرود «یار دبستانی» از رسانه‌ی ملی پخش شد، جریان سکولار چگونه آشفته شد. این آشفتگی به دلیل این بود که از نظر آنان هرگز نمی بایست شعارهای کادوشده و تزيیناتی مانند وطن دوستی، آزادی و کرامت انسانی از زنبیل تفکر سکولار بیرون بیاید. ولی امروز، رفتار فاشیستی و قانون‌گریزانه طرفداران موسوی نشان داد که حقیقت و باطن شعارهای تزيیناتی چه طعم تلخ و گزنده ای دارد. این راه را برای تبیین ماهیت معنوی و انسانی مردم سالاری دینی در برابر ساختارهای عمیقاً اومانیستی و فاشیستی دموکراسی امریکایی باز خواهد کرد.

 

موسوی انقلاب را از مرحله‌ی نفاق «نمادها» عبور داد!

 

شال سبز، سیادت، الله اکبر بر پشت بام‌ها (با توقیت بی‌بی‌سی و VOA)، عکس ها و خاطرات شخصی با امام(ره) و... نمادهایی بودند که هرکدام برای انحراف افق نگاه های سطحی و ذهن های زودباور کافی بود. انقلاب ها رخدادهای باطنی هستند. مردمان در انقلاب ها تحول باطنی می یابند. ولی به‌تدریج نمادها جایگاه ممتازی در اشاره به باطن پیدا می کنند. این آغاز خطر است. قرآن های بر سر نیزه در جنگ صفین راه را بر ظاهربینان به بیراهه بدل کرد. اما فردای صفین رنگ از رخ نمادها افتاد و حقیقت نسبت خود را با کانون حقیقی خویش هویدا کرد. امروز هم فردای صفینی است که نماد ها بر سر نیزه رفته بودند!

 

موسوی افشا کرد که آن روی سکه‌ی دموکراسی امریکایی، اشرافی‌گری و اسلام رفاه‌طلبان است!

 

روزگاری علیرضا نوری‌زاده گفته بود که امید ما در ایران به تکنوکرات‌هاست! تکنوکرات‌ها که هستند؟ بدون ترديد، نماد اشرافی‌گری و اسلام سرمایه‌داری و رفاه‌زدگی بی‌قید و بند. یادمان بیاید که رهبر معظم انقلاب در 6/8/81 چه دردنامه‌ی عجیبی در گلایه از مسابقه‌ی رفاه میان مسئولان، خطاب به دانشجویان عدالت‌خواه نوشتند. اسلام سرمایه‌داری یا به قول امام راحل(ره) «در یک کلام اسلام امریکایی» در این انتخابات تمام قد از جریان نفاق حمایت کرد. این حمایت حتی به‌طور صریح با حضور بی رودربایستی فرزندان تکنوکراسی در اغتشاشات همراه بود... تو خود حدیث مفص بخوان از این مجمل!

 

موسوی حساب انقلاب را از انقلابیون جدا کرد.

 

آیا انقلاب فرزندان خود را می خورد؟! انقلاب چه نسبتی با انقلابیون دارد؟ اگر سابقین و صحابه، طلحه و زبیر شدند، چه؟ جنگ جمل و نهروان را چه کسانی به راه انداختند؟ سال ها بود که مردم ناخرسندی خود را از برخی چهره های سابقاً خدوم نظام اعلام کرده بودند (حتی با انتخاب 20 میلیونی سید محمد خاتمی!). اما هیچگاه مانند امروز، مردم و به‌ویژه نسل سوم -صاحبان اصلی انقلاب- به این روشنی محتوا و پوسته‌ی متخلخل و پوسیده‌ی نظام را از هم تفکیک نکرده بودند! این خدمتی بود که موسوی پس از 20 سال به فرهنگ انقلابی ما کرد!

 

موسوی تجربه‌ی انقلاب های مخملی را از سر انقلاب اسلامی گذراند.

 

انقلاب های رنگی و مخملی در سال های اخیر مهمترین سازوکار غرب و امریکا برای اصلاحات امریکایی در کشورهای غیر هم جهت بود. این سازوکار مدت ها بود از دور، چرت برخی استراتژیست‌های داخل را بر هم زده بود. شاید برخی به استقرار و عمق تعلق ایرانی به انقلاب و اسلام باور نداشتند. هیچ اتفاقی مبارک‌تر از این نبود که نابخردانه این سازوکار در ایران تجربه شود تا عملاً تفاوت‌های ادراکی و معرفتی ما با هویت های ناهمساز و بحران‌زده‌ی امثال اوکراین و گرجستان خود را نشان دهد و آنگاه رهبر معظم انقلاب با سینه ای ستبر از عظمت ایران و ایرانی و فاصله‌ی بسیارش با گرجستان بگوید.

 

موسوی اثبات کرد باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به این مملکت آسیبی نرسد!

 

در بحبوحه‌ی اغتشاشات برای همگان یک خستگی و سرخوردگی پیش بینی نشده ای رخ داده بود. چه باید می کردیم؟ این مهمترین سؤالی بود که همه را درگیر کرده بود. خاطرات ازلی ایرانیان از دل دادن و سر سپردن به یک رکن مستحکم که تزلزل ها را به استقرار بدل کند و تشنگی ها را سیراب کند، چشم ها را به درگاه ولایت کشانده بود. نماز جمعه 29 خرداد نه یک کلمه بیش داشت و نه یک کلمه کم... "فصل الخطاب"!

میرحسین موسوی به‌روشنی پس از روز جمعه، پرچمی را بلند کرد که نشانی از فضاحت‌های لجوجانه‌ی اسلام امریکایی بود. بارها شنیده بودیم که از نظرگاه امام راحل(ره)، ولایت مطلقه فقیه تنها لنگری است که در طوفان‌های انقلاب، استقرار نظام اسلامی را تضمین می کند، اما شاید گذشت 10 سال از 18 تیر 78، گرد غفلت بر سر این عقیده نشانده بود.

 

موسوی، خود را به عنوان یک ذخیره‌ی طلایی برای جریان منحرف از نظام، ابطال کرد!

 

سال ها بود که هرازگاهی تصویر و نام موسوی به عنوان یک ذخیره‌ی طلایی برای روز مبادا از طرف جریان سکولار به رخ دغدغه‌مندان انقلاب کشیده می شد. شاید یکی از بزرگترین برکات رقابت 22 خرداد 88 ابطال همیشگی این ذخیره‌ی طلایی و خالی شدن فضاحت بار کیسه‌ی سکولارها از نام‌ها و نشان‌های گول زننده بود. حتی سخنرانی‌های داغ و حمایت‌های مبالغه آمیز شریک استراتژیک او -سید محمد خاتمی- نیز دردی را از وي دوا نکرد. اکنون، او، خاتمی و دیگر شرکای سیاسی جریان سکولار در محاق رفته اند و شاید هیچ‌کس باور نمی کرد که به این سرعت، به سرنوشتی چونان پدران معنوی‌اشان در نهضت آزادی دچار شوند و به تاریخ سیاسی ایران بپیوندند.

وحید یامین پور

برگرفته از سایت رجا نیوز

 

 

نوشته شده توسط مهاجر در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 10:24|





 

آبروي همه مسلمانان؛ اشك ما را چرا درآوردي؟!
 
 

يكي از خطيبان قمي و شاعر آئيني اين شهر، به مناسبت حال و هواي اين روزهاي كشور و سخنان تاريخي مقام معظم رهبري در نماز جمعه اخير تهران، شعري سروده است.

به گزارش خبرنگار فارس، شعر حجت‌الاسلام جواد محمدزماني به شرح زير است:


ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

***

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني

***

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

***

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

***

سهم دلدادگان تو سَلوي
قسمتِ دشمنان تو سجّيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست ، بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِّي العباس!

 

نوشته شده توسط مهاجر در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 20:2|





 

با گذشت يک هفته از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري يکي از مهترين پيام هاي اين انتخابات به صورت کاملا زيرکانه اي از سوي طيف شکست خورده انتخابات مسکوت نگه داشته شد.

به گزارش سرويس دانشگاه برنا، به نقل از «خبرنامه دانشجويان ايران»؛ پنهان کردن پنجمين شکست پي در پي سيد محمد خاتمي که مهمترين ابزار جناح موسوم به اصلاح طلب براي جمع کردن ظرفيت اجتماعي در انتخابات است، يکي از مهمترين استراتژي هاي اتاق فکر اين طيف سياسي است.

در اين خصوص بررسي پنج انتخابات اخير در کشور (با احتساب دو دور انتخابات دور نهم رياست جمهوري) نشان مي دهد روند افول محبوبيت کانديداي اصلاح طلبان نه تنها مخصوص انتخابات اخير نبوده است بلکه در يک شيب معنادار از سال 8 با دومين دوره انتخابات شوراي شهر و روستا ها آغاز شد و با هفتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي ادامه يافت.


 

 

بر اين اساس اولين شکست رسمي سيد محمد خاتمي به نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بر مي گردد، در اين انتخابات خاتمي به صراحت از مصطفي معين حمايت کرد اما بر خلاف انتظار وي، تنها 4 ميليون ايراني به معين راي دادند.

 

 

اين شکست براي خاتمي در هفته ي بعد از 27 خرداد ادامه يافت، چرا که حتي حمايت هاي معنادار سيد محمد خاتمي از هاشمي رفسنجاني موجب پيروزي هاشمي نشد، به اين ترتيب ناظران سياسي معتقد بودند عملکرد 8 ساله دولت اصلاحات به اندازه کافي از محبوبيت خاتمي کاسته است.


 

 

سال 85 نيز نيروهاي اصلاح طلب براي پايان دادن به شکست هاي خود، در سومين دوره ي انتخابات شواري شهر به صورت رسمي از عکس هاي خاتمي استفاده کردند و نتيجه باز هم چيزي جز شکست نبود.


 

 

هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي اما نقطه عطفي بود که حتي بعد ها موجب کناره گيري خاتمي از کانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري دهم شد.

عنوان "ياران خاتمي" در حالي شهر هاي مختلف به خصوص تهران را پر کرد اما توفيق حداقلي اصلاح طلب ها در سومين دوره انتخابات شهر و روستا نيز از دست رفت و دست آخر تئوري پردازان اصلاح طلب را به اين نتيجه رساند که در دور دوم انتخابات مجلس هشتم به طور کلي از عکس و اسم خاتمي استفاده نکنند.

 

 

اما شکست سنگين و تاريخي آقاي خاتمي به هفته ي گذشته برمي گردد: فشار همه جانبه گروه هاي مرجع اصلاح طلب به خاتمي براي حضور در عرصه انتخابات موجب شد، وي از بهمن ماه سال 87 حدودا 40 روز کانديداي محبوب اصلاحات باشد، اما حضور يکباره ميرحسين موسوي در انتخابات و کناره گيري خاتمي اولين بذر هاي ناراحتي را در جبهه اصلاح طلب کاشت.

پس از کناره گيري خاتمي به بهانه حضور موسوي، خاتمي تبديل به رهبر جبهه اصلاح طلب شد، مسئله اي که به هيچ عنوان مورد قبول تمام احزاب اصلاح طلب قرار نگرفت.

خاتمي طبق پيش بيني ها با گرفتن عکس يادگاري، تمام و کمال به حمايت از ميرحسين موسوي پرداخت ولي نتيجه باز هم نشان داد تاريخ سياسي ايران به دوران "پايان خاتمي" رسيده است.


 

 

استفاده افراطي از چهره خاتمي در پوسترهاي مهندس موسوي، حضور چشمگير وي در فيلم انتخاباتي ميرحسين و اظهار نظرات متعدد وي در حمايت از کانديداي مشارکت و مجاهدين براي سنجش محبوبيت آقاي خاتمي کافي بود اما با عدم اقبال جامعه به ميرحسين موسوي يکي از دلايل کناره گيري خاتمي از کانديداتوري در انتخابات مشخص شد!

اين موضوع از اظهارنظرات خود شخص سيد محمد خاتمي نيز پيداست؛ آنجا که وي صريحا اعلام مي کند اگر من راي نياورم براي اصلاحات خيلي بد است.

 

نوشته شده توسط مهاجر در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت 12:41|